پارت 1

پارت 1
برای اخرین بار به ایینه ی روبروم خیره شدم و به خودم نگاه کردم واقعا خوشگل شده بودم.یاد اخرین حرفش

افتادم:خوشگلم باشی اگه از اون سرتر باشی بازم نمیخامت با یاد اوری حرفش چشمام پراز اشک شد...اشکامو اروم با

دستمال پاک کردم و منتظر شدم تا بیاد.که صدای در اتاق اومد اروم یه بفرمایید گفت و مریم خانوم توی

چارچوب در ظاهرشد : سعیده عزیزم بیا پایین شادوماد اومده_باشه مریم جون شما برید منم پشت سرتون میام.بعد از

رفتن مریم جون بلند شدم و برای بار اخر به ایینه نگاه کردم به موهام،ارایشم،لباس عروسم.باورم نمیشد ک تقدیر من این

باشه یه ازدواج اجباری.و از اتاق خارج شدم با مریم جون خداحافظی کردم و از ارایشگاه اومدم بیرون که دیدم منتظر

کنار ماشین ایستاده و داره با تلفن حرف میزنه کنجکاو شدم و طوریکه متوجه من نشه پشت سرش ایستادم. _اره اره

میدونم درسته ولی خوب من چیکار میتونم بکنم هان دستور خانوادمه مجبورم
_....
_سپیده خواهش میکنم تو که میدونی من فقط عاشق توام این حرفو نزن

با شنیدن اسم سپیده اشکام نتونسن تحمل کنن و روی گونه هام جاری شدن

بی صدا داشتم زار میزدم که یهو برگشت طرفم و از دیدنم تعجب کرد و رو به سپیده گفت:من بعدا باهات حرف میزنم

فعلا خداحافظ. و قطع کرد.یه قدم اومد جلو...از ترس یه قدم رفتم عقب باز هی میومد جلو و من عقب عقب میرفتم تا

اینکه خوردم به دیوار و فاصله ی بینمون تموم شد با خشم به چشمام نگاه کرد
_تاحالا کسی بهت یاد نداده وقتی کسی

باتلفن حرف میزنه نباید به حرفاشون گوش بدی؟_کار خوبی کردم چون هرچی که بود راجب زندگی من هم بود

با شنیدن حرفم ابروهاش تو هم رفت و مچ دستمو گرفت:زندگی تو؟هه نمیفهمی ن زندگیتو از وقتی که با من ازدواج کنی

تموم میشه، نابود میشه بازم میگی زندگیت اره
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 148♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

پارت ۱۹ 🖤مین‌سو لبخند کوتاهی زد.— «قبل از اینکه بترسی، فقط م...

مافیای منپارت ۲فاصله‌اش رو حفظ کرد. چند قدم عقب‌تر ایستاد و ...

کپشننننن🤭🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و یک لبای پایینیمو به دندون میک...

رمان تهیونگ

#in_your_eyes"ادامه پارت ۸۸"ویو کایلافقط دلم میخواست مطمئن ب...

《اسیر یک قرارداد》پارت ²ویو سومیاوسومیاو: یا خدا! سرم رو بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط