اسم رمان : در جستجوی چه چیزی ؟
اسم رمان : در جستجوی چه چیزی ؟
پارت ۱۶
( از زبان راوی )
در باز شد و فردی داخل اومد ، لیلی نگاهش رو به اون فرد دوخته بود و تمام جزئیات رو بررسی میکرد ؛
دختری قد بلند با موهایی مشکی موج دار که تا نصف کمرش بود .
روی صورتش جای زخم چشمگیری داشت ، یک جای زخم عمودی که از گونه تا فک امتداد داشت ؛
اما حالا اینها اهمیتی نداشت ، حداقل برای لیلی
چشم لیلی به لباس بنفش اون دختر دوخته شده بود ، هر چقدر هم راجبش دقت میکرد ، ازش سر در نمیورد ، هر چقدر هم بیشتر راجبش فکر میکرد ، بیشتر متوجه نمیشد .
این موضوع رنگ ها ، خیلی ذهنشو درگیر کرده بود ، اما جوابی براش پیدا نمیکرد ؛
اما لیلی الان در موقعیتی نبود که بتونه سوالی بپرسه ، پس فقط ساکت شد و خیره موند تا ببینه طرف مقابلش میخواد چکار کنه .
' از سمت دیگر داستان '
جولیت با نگاهی مغرورانه و با قدم هایی متکبرانه ، روی یکی از صندلی ها نشست و با نگاهی خیره به لیلی جواب داد :
( علامت جولیت " ÷ " )
÷ اسمت ؟
( علامت لیلی " × " )
× لیلی
جولیت ارنج هایش را روی پاهایش گذاشت و کمی به جلو خم شد و ادامه داد :
÷ بنظر میاد ادم باهوشی باشی ، چطوری انقدر راحت گیر افتادی ؟ ( با تمسخر )
لیلی که میدونست مقصر اصلی این اتفاق کیه ، چشم غره ای به انیا رفت ؛
جولیت ادامه داد :
÷ فکر نکنم دلتون بخواد تمام عمرتون رو توی زندان بگذرونید ، مگه نه ؟
جولیت ، نیشخندی زد و ادامه داد :
÷ تازه اگر بتونید زنده بمونید
لیلی کنجکاو شده بود ، این حرف بیشتر شبیه به یک پیشنهاد بود .
× ادامه بده
÷ فقط کافیه به من اعتماد کنی و هر چی میگم رو مو به مو انجام بدی
ادامه دارد ......
☆☆☆☆☆☆☆☆
برو و توی کامنتا نظرتو بهم بگو 💫
پارت ۱۶
( از زبان راوی )
در باز شد و فردی داخل اومد ، لیلی نگاهش رو به اون فرد دوخته بود و تمام جزئیات رو بررسی میکرد ؛
دختری قد بلند با موهایی مشکی موج دار که تا نصف کمرش بود .
روی صورتش جای زخم چشمگیری داشت ، یک جای زخم عمودی که از گونه تا فک امتداد داشت ؛
اما حالا اینها اهمیتی نداشت ، حداقل برای لیلی
چشم لیلی به لباس بنفش اون دختر دوخته شده بود ، هر چقدر هم راجبش دقت میکرد ، ازش سر در نمیورد ، هر چقدر هم بیشتر راجبش فکر میکرد ، بیشتر متوجه نمیشد .
این موضوع رنگ ها ، خیلی ذهنشو درگیر کرده بود ، اما جوابی براش پیدا نمیکرد ؛
اما لیلی الان در موقعیتی نبود که بتونه سوالی بپرسه ، پس فقط ساکت شد و خیره موند تا ببینه طرف مقابلش میخواد چکار کنه .
' از سمت دیگر داستان '
جولیت با نگاهی مغرورانه و با قدم هایی متکبرانه ، روی یکی از صندلی ها نشست و با نگاهی خیره به لیلی جواب داد :
( علامت جولیت " ÷ " )
÷ اسمت ؟
( علامت لیلی " × " )
× لیلی
جولیت ارنج هایش را روی پاهایش گذاشت و کمی به جلو خم شد و ادامه داد :
÷ بنظر میاد ادم باهوشی باشی ، چطوری انقدر راحت گیر افتادی ؟ ( با تمسخر )
لیلی که میدونست مقصر اصلی این اتفاق کیه ، چشم غره ای به انیا رفت ؛
جولیت ادامه داد :
÷ فکر نکنم دلتون بخواد تمام عمرتون رو توی زندان بگذرونید ، مگه نه ؟
جولیت ، نیشخندی زد و ادامه داد :
÷ تازه اگر بتونید زنده بمونید
لیلی کنجکاو شده بود ، این حرف بیشتر شبیه به یک پیشنهاد بود .
× ادامه بده
÷ فقط کافیه به من اعتماد کنی و هر چی میگم رو مو به مو انجام بدی
ادامه دارد ......
☆☆☆☆☆☆☆☆
برو و توی کامنتا نظرتو بهم بگو 💫
- ۲۲۰
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط