آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی


راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی


مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی


سر به زیرانداختی و گفتی آهسته سلام
لب فروبستی نگاه شرمساری داشتی


خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست
نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی


با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی


وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی


صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی


عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن، سکوت
دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی.....

شهریار
دیدگاه ها (۵)

میبخشی پارت ۳

وقتی داداش ناتنیت بود...¹در اتاقت با شتاب باز شد..مثل همیشه،...

پیمان نقره ای

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇21ویو هویج:کلاس تموم شده بود و بیشتر ...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدي درخواب من ديشب چه کاري داشتىاي عجب از اين طرفها هم گذار...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی،ای عجب از این طرفها هم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط