کودکی کوزه‌ای شکست و گریست

کودکی کوزه‌ای شکست و گریست

که مرا پای خانه رفتن نیست



چه کنم، اوستاد اگر پرسد

کوزهٔ آب ازوست، از من نیست



زین شکسته شدن، دلم بشکست

کار ایام، جز "شکستن" نیست ...
دیدگاه ها (۱)

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

عاشقانه های شبنم

تقدیم به زندگیم:ای نوگل باغ زندگانیای برتر و بهتر از جوانیای...

اون یک نفری که این همه براش مردم و زنده شدم این همه کار براش...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

ترامپ از این مردم عصبانیست.باید هم عروسیشان را عزا کند.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط