#پانی دلم می‌خواست یه نفر باشه... حرف نزنم... بگه: میدونم

#پانی دلم می‌خواست یه نفر باشه... حرف نزنم... بگه: میدونم چته!
بلند شو...!
بزن بریم بیرون...!
تو ذهنم بگم کجا؟! بگه: کجاش مهم نیست...!
میریم یه جا که دور باشیم از آدما...
تا خواستم بگم حوصله ندارم،
بگه: فقط، نمیام و حوصله ندارم و فلان و بهمان نداریما!
تا بغض کردم بگه:
مگه من مُردم که اینطوری بغض کردی...؟!
تا اومد اخمام بره تو هم،
بگه: میدونستی وقتی عصبی میشی،
بیشتر منو دیوونه خودت میکنی...؟!
زیر پوستی که خندم گرفت،
بگه: ولی خندت قشنگ‌تره...!
حقیقتا این روزا دلم یکی میخواد که منو بلد باشه...
یه آدم واقعی...
که همونی باشه که صبح ها به امید اون چشامو باز میکنم
و شب ها با رویاش چشامو میبندم...
من دلم یه آدم میخواد که منو از خودم بیشتر بلد باشه...
دیدگاه ها (۳۰)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2«ویو ا.ت»از وقتی از اتاق بابا اومده بودم بیرون، یه...

سلام قشنگااابهتون گفتم چپتر جدیدو میزارم ولی میخواستم یچیزی ...

تولدم مبارک...🎂🤍امروز چهارده‌ساله شدم؛ چهارده سال زندگی، با ...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

My dady پارت②سانا: چراااا؟؟ تهیونگ: براچی میپرسی؟ سانا: اوپا...

سناریو چیفویو پارت ۱

من خسته‌ام جوری که حتی نمیشه تصور کرد حتی نمیتونم مثل آدم اه...

درود فرشته‌های الارا 🎀🌷همینجوری یهویی تصمیم گرفتم یه بیوگراف...

Love&HateP.8"بازم ویو رامیلا" مامانم داشت در مورد مراسم حرف ...

چقدر قشنگ میخونه شادمهر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط