ابرهایی که دراندیشه ی دریاهستند

ابرهایی که دراندیشه ی دریاهستند

بغض دارند ولی توی گلو میریزند

کوه من گریه نمی کردونمی دانستم

کوه ها اشک ندارند فرو میریزند
دیدگاه ها (۲)

اردیبهشت... فقط حالاست که آدم بی بهانه دلش عاشقی میخواهد، ...

میبینمت با گونه های به گودی نشسته چشمان بی رمق و لبانی که...

انگار من پشت میزِ کافه‌ای در حال خواندن شعری بوده‌ام و تو ...

تو سیبِ گلابی در دست‌های بایر من بودی و من می‌خواستم دو حبه...

کاش سوره ای به نام"پدر"بودکه این گونه آغاز میشد:قسم بر پینه ...

ماببازیمم بازم بردیم خدایا شکرت با وجود چنین مردمان باغیرت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط