من رنج بسیار کشیده‌ام و می‌کشم؛ اما به آرامی و در عین کرا

من رنج بسیار کشیده‌ام و می‌کشم؛ اما به آرامی و در عین کرامت رنج می‌برم. رنج را بخشی از زندگی می‌دانم، بخشی بسیار مهم! چگونه چیزی بیاموزم اگر رنج نبرم؟ اما به هنگام رنج آرام می‌مانم. چه کسی باور می‌کند من رنجی عمیق دارم؟ گمان نمی‌کنم نباید رنجی باشد؛ گمان نمی‌کنم وجود رنج نشانه اشکال است؛ گمان نمی‌کنم نباید در تکاپوی رفع رنج باشم!
سعی در غلبه بر رنج ندارم؛ اما در تلاشم که رنج را "معنا" کنم. در تلاشم رنج را عمیقا "درک" کنم. بدون مقاومت! افسرده و پریشان نیستم. تنها امید دارم به حد کافی برای درک رنج و زندگی خردمند باشم.

کتاب: برف‌ در تابستان
#سایا_داویو_جوتیکا
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گو...

خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)🐨: یه کم خجالت‌آوره، ولی ممنونم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

پروانه جان

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط