$این اتفاق واقعی است$ یه روز دو نفر تصمیم گرفتند که با هم

$این اتفاق واقعی است$ یه روز دو نفر تصمیم گرفتند که با هم ازدواج کنند کار کشیده شد به مراسم شیرین عقد عاقد گفت مهریه چیه، تو اون حال و هوا پسر و دختر اونقدر رویایی شدن که گفتن مهریه هزار بوسه، هزار بوسه طلایی دو روز بعد اومد بودن برای طلاق دختر میگفت من ریخته اینو نمیخوام ببینم پسره میگفت نه بیا مهریتو بدم
دیدگاه ها (۱)

پارت پایانی

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

چند پارتی (درخواستی)

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.3&چشم....روز عروسی بود مهمونا تو س...

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁷خانه آن چهاردیواری ای نبود که در آن محبوس بودی...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط