« گردان پشت میدون مین رسیده و زمین گیر شده بود. چند نفر ر

« گردان پشت میدون مین رسیده و زمین گیر شده بود. چند نفر رفتند معبر باز کنند.

او هم رفت، 15 ساله بود.

چند قدم که رفت، برگشت.

یعنی ترسیده؟! خب! ترس هم داشت!

او اما، پوتین هایش را به یکی از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حیفه! بیت الماله!... پابرهنه رفت! ...

... راستی 3هزار میلیارد تومن چندتا پوتین میشه؟!»


چند تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

پارت ۲۴صدایِ آهنگِ پرانرژیِ عروسی از داخلِ سالن می‌اومد، اما...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²²﴿ویو راوی﴾صبح روز بعد...ات با حال و هو...

فیک : بین راندها

My Arirang Part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط