#تجربه_من ۱۳۴۸
#تجربه_من ۱۳۴۸
#ازدواج_در_وقت_نیاز
#فرزندآوری
#تحصیل
#اشتغال
#رزاقیت_خداوند
#خانواده_دوستدار_فرزند
#دوتا_کافی_نیست
#ساده_زیستی
من و همسرم متولد بهمن ۷۹ هستیم و اسفند ۹۹ در سن بیست سالگی در حالی که هر دو دانشجو بودیم و همسرم شغلی نداشتند باهم ازدواج کردیم.
سال ۱۴۰۰ بعد از سفر دانشجویی به مشهد بدونِ هیچ مراسمی رفتیم خونه یکی از اقوام همسرم که لطف کردند و گفتند دو سال میتونید رایگان اینجا باشید و واقعا خدا خیرشون بده خیلی مارو در وضعیتی که اجاره ها بالای ده تومن بود ما رو جلو انداخت.
اسفند ۱۴۰۰ برای بچه اقدام کردیم و باز هم دانشجویی رفتیم راهیان نور اونجا از هم جدا بودیم و من همونجا فهمیدم باردار هستم و این خبر رو به همسرم دادم و کلی خوشحال شدند.
پسر اولم آقا حیدر آذر ۱۴۰۱ به دنیا اومد.
من و همسرم باهم درس میخوندیم و به هم در درس ها کمک میکردیم، ایشون رشته حقوق و من دانشگاه فرهنگیان.
از اول زندگی ساده شروع کردیم و همینطور ادامه دادیم من از همون اول کامل حقوقم رو گزگذاشتم وسط تا راحت بتونیم زندگی رو پیش ببریم، همسرم هم کنار درس میرفتند به پدرشون در نقاشی ساختمان کمک میکردند و خرج زندگی رو در میآورند.
خیلی هردو عاشق بچه بودیم و تصمیم داشتیم دو سالگی پسرم بچه بیاریم اما خدا به گونه دیگری رقم زد و وقتی پسرم ۷ ماهه بود، مجدد باردار شدم اما هر دو خوشحال و راضی بودیم و به همه گفتیم خودمون خواستیم تا اسم ناخواسته روی بچه مون نباشه.
پسر اولم سزارین شدم اما میخواستم حتما طبیعی زایمان کنم کلی رفتم دنبالش و خداروشکر با فاصله ۱۶ ماه پسر دوم آقا مهدی فروردین ۱۴۰۳ با زایمان طبیعی به دنیا اومد.
فاصله سنی بچه ها کم بود و من باید از اول مهر دیگه میرفتم مدرسه و بچه هارو به مادرم میسپردم.
خداروشکر از برکت پسر دوم همسرم شغل ثابت مرتبط با رشته شون پیدا کردند و هر دو رفتیم سر کار و در بزرگ کردن بچه ها مادرم خیلی کمکم کرد.
خداروشکر مرداد همون سال خانه سازمانی آموزش و پرورش بهمون دادند که پنج سال بتونیم با هزینه کم ساکن بشیم و همه اینها از برکت پسرم بود.
ما هنوز هر دو عاشق بچه بودیم اما کوچیک بودن بچه ها و شاغل بودن من و کار زیاد همسرم فرصت رو از ما گرفته بود اما به خاطر حرف رهبری و یار امام زمان مجدد سال ۱۴۰۴ وقتی که پسر دوم رو از شیر گرفتم، اقدام به بارداری کردیم و طوری برنامه ریزی کردیم که من از اول مهر سال بعد دیگه مدرسه نرم و بتونم یک سال کامل خودم بالای سر بچه هام باشم.
خیلی از طرف همکاران و آشنایان سرزنش میشدم ولی خداروشکر خانوادم همه جوره پشتم بودند و پدر و مادرم خیلی در دوران بارداری در نگهداری از بچه ها کمکم کردند.
الحمدلله دخترم زینب خانم که عجله داشت و قرار بود شهریور ماه دنیا بیاد ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ به دنیا اومد و الان عزیز دل داداش هاش هست و خیلی دوستش دارن و مراقبش هستند.
نگهداری از بچه های شیر به شیر سخت هست ولی خیلی شیرینه به شدت همبازی خوبی برای هم هستند و نیاز نیست که من خیلی براشون وقت بذارم.
الان پسر بزرگم سه سال هشت ماه
پسر دومم دو سال چهار ماه
و دخترم پنج روزه هست😍
تصمیم داریم که این راه رو ادامه بدیم و با اینکه زایمان های خیلی سختی دارم بازهم میخایم کامل با همین فاصله دو سه سال بچه بعدی رو بیاریم.
البته که من و همسرم با اینکه هردو شاغل هستیم، مجدد امسال کنکور ارشد دادیم و میخایم درسمون هم ادامه بدیم و هیچ کدوم از اینها رو مانعی برای فرزندآوری نمیدونیم.
زندگی ما خیلی پر فراز و نشیب داشت و داره و به شدت در تنگ دستی و خرج های این روزگار گیر کردیم خونه نداریم و ماشین مون هر روز تعمیرگاه هست و هزار خرج دیگه ولی بازم الحمدلله راضی هستیم و هنوز دلمون میخواد که خداوند باز هم مارو لایق پدر و مادر شدن بکند ان شا الله 🙏
.
#ازدواج_در_وقت_نیاز
#فرزندآوری
#تحصیل
#اشتغال
#رزاقیت_خداوند
#خانواده_دوستدار_فرزند
#دوتا_کافی_نیست
#ساده_زیستی
من و همسرم متولد بهمن ۷۹ هستیم و اسفند ۹۹ در سن بیست سالگی در حالی که هر دو دانشجو بودیم و همسرم شغلی نداشتند باهم ازدواج کردیم.
سال ۱۴۰۰ بعد از سفر دانشجویی به مشهد بدونِ هیچ مراسمی رفتیم خونه یکی از اقوام همسرم که لطف کردند و گفتند دو سال میتونید رایگان اینجا باشید و واقعا خدا خیرشون بده خیلی مارو در وضعیتی که اجاره ها بالای ده تومن بود ما رو جلو انداخت.
اسفند ۱۴۰۰ برای بچه اقدام کردیم و باز هم دانشجویی رفتیم راهیان نور اونجا از هم جدا بودیم و من همونجا فهمیدم باردار هستم و این خبر رو به همسرم دادم و کلی خوشحال شدند.
پسر اولم آقا حیدر آذر ۱۴۰۱ به دنیا اومد.
من و همسرم باهم درس میخوندیم و به هم در درس ها کمک میکردیم، ایشون رشته حقوق و من دانشگاه فرهنگیان.
از اول زندگی ساده شروع کردیم و همینطور ادامه دادیم من از همون اول کامل حقوقم رو گزگذاشتم وسط تا راحت بتونیم زندگی رو پیش ببریم، همسرم هم کنار درس میرفتند به پدرشون در نقاشی ساختمان کمک میکردند و خرج زندگی رو در میآورند.
خیلی هردو عاشق بچه بودیم و تصمیم داشتیم دو سالگی پسرم بچه بیاریم اما خدا به گونه دیگری رقم زد و وقتی پسرم ۷ ماهه بود، مجدد باردار شدم اما هر دو خوشحال و راضی بودیم و به همه گفتیم خودمون خواستیم تا اسم ناخواسته روی بچه مون نباشه.
پسر اولم سزارین شدم اما میخواستم حتما طبیعی زایمان کنم کلی رفتم دنبالش و خداروشکر با فاصله ۱۶ ماه پسر دوم آقا مهدی فروردین ۱۴۰۳ با زایمان طبیعی به دنیا اومد.
فاصله سنی بچه ها کم بود و من باید از اول مهر دیگه میرفتم مدرسه و بچه هارو به مادرم میسپردم.
خداروشکر از برکت پسر دوم همسرم شغل ثابت مرتبط با رشته شون پیدا کردند و هر دو رفتیم سر کار و در بزرگ کردن بچه ها مادرم خیلی کمکم کرد.
خداروشکر مرداد همون سال خانه سازمانی آموزش و پرورش بهمون دادند که پنج سال بتونیم با هزینه کم ساکن بشیم و همه اینها از برکت پسرم بود.
ما هنوز هر دو عاشق بچه بودیم اما کوچیک بودن بچه ها و شاغل بودن من و کار زیاد همسرم فرصت رو از ما گرفته بود اما به خاطر حرف رهبری و یار امام زمان مجدد سال ۱۴۰۴ وقتی که پسر دوم رو از شیر گرفتم، اقدام به بارداری کردیم و طوری برنامه ریزی کردیم که من از اول مهر سال بعد دیگه مدرسه نرم و بتونم یک سال کامل خودم بالای سر بچه هام باشم.
خیلی از طرف همکاران و آشنایان سرزنش میشدم ولی خداروشکر خانوادم همه جوره پشتم بودند و پدر و مادرم خیلی در دوران بارداری در نگهداری از بچه ها کمکم کردند.
الحمدلله دخترم زینب خانم که عجله داشت و قرار بود شهریور ماه دنیا بیاد ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ به دنیا اومد و الان عزیز دل داداش هاش هست و خیلی دوستش دارن و مراقبش هستند.
نگهداری از بچه های شیر به شیر سخت هست ولی خیلی شیرینه به شدت همبازی خوبی برای هم هستند و نیاز نیست که من خیلی براشون وقت بذارم.
الان پسر بزرگم سه سال هشت ماه
پسر دومم دو سال چهار ماه
و دخترم پنج روزه هست😍
تصمیم داریم که این راه رو ادامه بدیم و با اینکه زایمان های خیلی سختی دارم بازهم میخایم کامل با همین فاصله دو سه سال بچه بعدی رو بیاریم.
البته که من و همسرم با اینکه هردو شاغل هستیم، مجدد امسال کنکور ارشد دادیم و میخایم درسمون هم ادامه بدیم و هیچ کدوم از اینها رو مانعی برای فرزندآوری نمیدونیم.
زندگی ما خیلی پر فراز و نشیب داشت و داره و به شدت در تنگ دستی و خرج های این روزگار گیر کردیم خونه نداریم و ماشین مون هر روز تعمیرگاه هست و هزار خرج دیگه ولی بازم الحمدلله راضی هستیم و هنوز دلمون میخواد که خداوند باز هم مارو لایق پدر و مادر شدن بکند ان شا الله 🙏
.
- ۲.۲k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط