بهش گفتم تا حالا توی پاییز، زیر بارون عاشق شدی؟

بهش گفتم تا حالا توی پاییز، زیر بارون عاشق شدی؟
لبخند تلخی زد و گفت: «نه! اما کسی که خیلی دوست داشتم رو توی پاییز از دست دادم.»
سرم رو یه حالت تاسف تکون دادم و گفتم: «متاسفم، نمی‌خواستم ناراحتت کنم»
خندید و گفت: «تا یاد دارم برام تصمیم گرفتن، من هیچوقت تصمیم‌گیرنده‌ی زندگیم نبودم. دیگه با این شرایط کنار اومدم، نه از چیزی خوشحال می‌شم، نه دیگه هیج اتفاقی می‌تونه ناراحتم کنه.»
نگاهش رو دنبال کردم و گفتم: «هیچوقت دلت براش تنگ شده؟»
سرش رو انداخت پایین و گفت: «زیاد، دقیقا از همون لحظه‌ای که بی‌خداحافظی رفت.»
گفتم: «پس حتما خیلی دلت می‌خواد دوباره ببینیش؟ آره؟»
روش رو برگردوند و گفت: «نه! هیچوقت آرزو نکردم دوباره ببینمش.»
متعجبانه گفتم: «باور نمی‌کنم! امکان نداره دلت واسه کسی تنگ بشه و نخوای ببینیش.»
پشت به من ایستاد، نفس عمیقی کشید و گفت: «مطمئنم اگه باز ببینمش، دیگه مثل قبل دوستش ندارم. بعضیا با رفتنشون، یه حفره‌ای توی قلبت باز می‌کنن، که حتی اگه خودشون برگردن هم، جای خالیشون پر نمی‌شه».
دیدگاه ها (۲۵)

گفتم عیبی نداره ولی ذوقم کور شد، گفتم عیبی نداره ولی برق چشم...

سلام فرشته هامدخترا من بعد از رفع مسدودی برگشتم به پیج اصلیم...

سیلامممممممممممم

عاشقانه های شبنم

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

سرنوشت(ویو شوگا)سه ساعت بود ساختمون به ساختمون دنبالش می‌گشت...

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

داشتم با دوستم تلفنی حرف می‌زدم و همزمان با پسرم که از صبح ک...

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط