جان چیزی از تن است

جان چیزی از تن است
حالا که جان
جز چیزی از تن نیست
حالا که جان تن است
ای حذفِ جای من، ای جا،
در سینه در تمامِ سینهٔ تو
جا آنچنان می‌مانم انگار
دنیا در تن تو به آخر رسیده است...
دیدگاه ها (۱)

آقا......بابامای کاش باز آیی و من پای تو بوسمدر سجده روم صو...

در‌سرم‌نیست‌دگر‌غیر‌تو‌رویای‌کسی،قبلا‌هرگز‌نشدم‌‌اینهمه‌شیدا...

با اجازه ی مادر سادات رخت عزای پسرش را نه از جان بلکه از تن ...

تو جان و جهانی ابدی منی...قبلِ تو، دلم جای کسی بود که دیگر ن...

تو را که دوست دارم، دنیا کمی زیباتر می‌شود؛ انگار خدا تمامِ ...

عزیزِ من…اَمـــروز #طُ را دیـــدم… و دُنیــا یـکـی شـــد.همـ...

با اجازه مادر سادات رخت عزای پسرش را نه از جان بلکه از تن در...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط