از دیدار تو بازمی‌گردم

از دیدار تو بازمی‌گردم
با دست‌هایی،
که در دست‌هایم جا مانده‌اند
و حرف‌هایی که در دهانم

از دیدار تو بازمی‌گردم
با چشم‌هایی،
که راه خانه را بازنمی‌شناسد

کسی در رگ‌هایم راه می‌رود 
کسی در قلبم می‌ایستد
و در جیب‌هایم دستی‌ست 
که بویِ عشق می‌دهد

در آیینه نگاه می‌کنم
تو را می‌بینم!
دیدگاه ها (۷)

باران می بارد؛تو نیستیتا با هم زیر یک چتر پنهان شویم؛وقطره ه...

عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو توی یک کافه شلوغ می مونه...

می نویسم امشب تمام تورا واژه ها همدیگر را در آغوش کشیدند از...

آرامــــم میکند...."بــــودنت"آرامــــم میکند..."دیدنت"آرامـ...

وطن…از آسمانت که می‌گویمدهانم پر از خاک می‌شودو چشم‌هایمپر ا...

مادرم نیست

«پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ پنجره‌های این خانه رو به تاریکی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط