ساعتی را همسفر بودیم اما سالهاست

ساعتی را همسفر بودیم ، اما سالهاست
دنیایی را زدم بر هم ولی پیدا نشد
دیدگاه ها (۱۲)

نمی‌دانی چقدر تنها هستم.این تنهایی مرا اذیت می‌کند، می‌خواهم...

یه روز عالی

مست وُ آواره ی آن شهرِ غریبم که نشد ...

اشک...در بغض نگاهم چه پریشان شده استدیگر از زمزمه ی عشق پشیم...

تو دنیایی که آب و آتش بهم رسیدن ما آتش و هیزم بودیم...

باز پیدا نشد دردم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط