نمیدانی چقدر تنها هستم

نمی‌دانی چقدر تنها هستم.
این تنهایی مرا اذیت می‌کند، می‌خواهم امشب با تو چند کلمه صحبت بکنم.
چون وقتی که به تو نامه می‌نویسم، مثل این است که با تو حرف می‌زنم.
اگر در این کاغذ «تو» می‌نویسم مرا ببخش.
اگر میدانستی درد روحی من تا چه اندازه زیاد است!
روزها چقدر دراز است؛ عقربک ساعت آنقدر آهسته و کند حرکت می‌کند که نمی‌دانم چه بکنم...
آیا زمان به‌نظر تو هم اینقدر طولانی است...
دیدگاه ها (۳)

یه روز عالی

رفتی و ویران شده بی عشق توآمال من سایه های درد می ایند ا...

ساعتی را همسفر بودیم ، اما سالهاستدنیایی را زدم بر هم ول...

مست وُ آواره ی آن شهرِ غریبم که نشد ...

تقدیم به جانانم:🫀💐قسم به عشق و به این ؛خواب های بیدارم..قسم ...

آقای سید علی خامنه ای !!!این دفه اگه کلاه سره مملکت بره, دیگ...

بسم الله الرحمن الرحیم حکایت ستاره های دریایی :در روزگاران ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط