فیک تایجو

فیک تایجو
part4
ویو تایجو
فردای اون روز دختره رو دوباره دیدم و اینکه روم نشد برم کتاب خونه ولی رفتم چون نویسنده از اون بی فانوسا بود و خب ... رفتم این دفعه یه جوری رفتم که باهاش روبه رو نشم کتابو برداشتم و یا شروع به خوندن کردم با این که همه این جا پیکمی سگ و رو مخ بودن ولی دختره خنثی میزد
ویو ات
کاری ندارم به این که دیروز چه اتفاقی افتاد و... اینکه من چقدر بی عرضم البته نیستما خب قضیه...وظیفه امروز مرتب کردن کتاب های جنایی و خالی کردن قفسه های تخیلی بود و بعدش هم خب خونه بودم رفتم کارام انجام دادم و نزدیکای ساعت ۵ بعد ظهر رفتم
ویو تایجو
کتابو تموم کردم و خب رفتم سراغ جلد بعدیش چون تمرکز خالی بودم رفتم سراغ قفسه های کتاب ولی نبود از قرار معلوم کتاب اای تخیلی جنایی جابه شده بودن به یه خانم عجیب قریب که مست تور میزد پرسیدم:
تایجو: ببخشید کتابایی جنایی؟؟
*صدای خمار
من چه میدونم فقط اون دختره میدونه الانم رفته من کاری به اینجا ندارم
تایجو : اها باشه🤨
مهم نبود کل کتاب خونه رو گشتم ولی پیدا نکردم رفتم سر خونه اول و کتابای تخیلی رو نگاه کردم یه کتاب برداشتم

صفحه اول : عشق زندگیم مرد

تایجو تو دلش : چییییییییییییی؟؟؟؟🤨😐


قصه ی ما به سر رسید کلاغه فیلا به خونش نرسیده

میدونم کسل کننده شده
دیدگاه ها (۰)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

bts

رمان: قلب در تاریکی

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

روباه کوچولوی من پارت چهارده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا از اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط