قسمت این بود که من باتومعاصرباشم

قسمت این بود که من باتومعاصرباشم

تادراین قصه ی پرحادثه حاضر باشم

توپری باشی وتا آنسوی دریا بروی

من به سودای تویک مرغ مهاجرباشم
دیدگاه ها (۱)

- قصه‌ی تقسیم عشق اینگونه تعبیر می‌شود ؛یا جنون قسمت شود یا ...

قصه ی دوست داشتن ما اینگونه بودیکی بود یکی نبود ، بی خیال قس...

پدرم نیست ...

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۶" در آغوش رویای آبی ات "...

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

|Swan on the Trigger|

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

موفقیت عشق در همراه دارد پارت ³( دوستان فامیلی ا.ت،لی هستش )...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط