ما #زن ها #درد های مشترکی داریم....

ما #زن ها #درد های مشترکی داریم....
همه یِ مـا یک روز دمِ یک #مهمانیِ بزرگ لباسمان را گم کرده ایم، ناخنمان شکستـه و یک #غم هایِ کوچکِ خانومانه ای #دلمان را لرزانده است....
همه یِ یک #شب هایی را تا صبح گـریه کرده ایم و صبح "بد خوابیده ام" جوابِ تکراریِ همه یِ ما بوده به سوالِ "چـرا #چشمهایت ورم کـرده است؟"...
ما زن ها درد هایِ مشترکی داریم....
همه یِ ما یک شب هایی را منتظر #مـردی مانده ایم که حواسش هیـچ به بودنِ ما نبوده است....
یک وقت هایی"تنهایم بگذار" هایی گفته ایم که از تهِ دلمان نبوده... اما واقعـا #تنها گذاشته شدیم....
همه یِ مارا یک روز #مـردی، تویِ بدترین شرایط رها کـرده است....
و مـا زورمان که به #دنیا نرسیده است، فقـط #موهایمان، این لعنتی هایِ اضافه را به قیچی تقدیم کرده ایم....
ما زن ها درد هایِ مشترکی داریم....
همه یِ ما یک روزی تصمیم گرفته ایم، به #دوستانمان قول داده ایم که به "او"یِ بی وفایمان فکـر نکنیم....
نزدیکانمان را تهدید کرده ایم حتی، که دیگر اسمش را جلویمان نیاورنـد بلکه دردهایمان کمی #آرام بشود اما....
ما #زن ها #دردهایِ مشترکِ زیادی داریم....
چندمینش، شاید این است کـه
#مــردی که تمامِ زنانگـی هایمان را برایش کنار گذاشتـه بودیم ,هـرگز نیامده....
#فاطمه_صابری_نیا
دیدگاه ها (۷۸)

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

p : 1

پارت ۱۴

صدای ناله هایی از گوشه کناره های متروکه شنیده می‌شد. ( غلط ک...

پروانه جان

پارت ۳۱:رزا ساعت‌ها بود که در تاریکی اتاق حبس شده بود. زخم‌ه...

رمان تهکوک

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 23بیمارستان قدیمی سئول ـ ساعت ۱۰ صب...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط