مگر می شود پسر بچه ده ساله باشی وبرای یک توپ میکاسای اصل

مگر می شود پسر بچه ده ساله باشی و‌برای یک توپ میکاسای اصل ژاپن تمام چرم دلت ضعف نرود؟ لاکردار یک دانه اش را داشت ، بچه پولدار کوچه بود، یک وقتهایی که به ما لطف داشت توپش را می آورد توی کوچه میگفت بیایید بازی کنیم، آخ که چه لذت داشت یک پا دو پا کردن و دریبل زدن با آن حجم چرمی رام ! چرمی که شاید تکه ای از کپل گاوی مهربان بوده یا اسبی راهوار یا گوسفندی چون بره های مسیح معصوم...یک توپ چهل تیکه اصل رام بود و راهوار و راحت می توانستی روی یک وجب جا سه نفر را جا بگذاری‌، صاحب توپ اما زورگو‌بود، بهترین بازیکن ها را برای خودش بر میداشت و دروازه پشت به نور را بر می داشت و چون مالک توپ بود نمی توانستیم نه بگوییم! هر وقت هم تیمش عقب می افتاد بعد از غر زدن توپش را می زد زیر بغل و میگفت دیرم شده، همینقدر نامرد! توی کتم نمی رفت حرف زور ، با بچه‌های کوچه پول روی هم گذاشتیم یک میکاسای پاکستانی خریدیم هزار و هفتصد تومن ...خوب بود ولی نه به خوبی نسخه ژاپنی اش، مستقل شده بودیم، و این کم لذتی نبود، یک روز که مشغول بازی بودیم در آهنی خانه شان چاک خورد و‌ بر آستانه در پدیدار شد، بی توپ زیر بغل، اهرم قدرتش دیگر کار نمیکرد، نامردی نکردیم بازی اش دادیم، ولی سرتقی ده سالگی نمیگذاشت دریبلهای تحقیر آمیز را از او دریغ کنیم، فهمیده بود بی توپ هیچ است آن روز را بازی کرد و‌ دیگر نیامد به بازی، یک هفته ای مست میکاسای پاکستانی بودیم تا اینکه آن عصر فرا رسید، توی اوج بازی با یک شوت هوایی توپ افتاد توی حیاطشان، در زدیم ، قلبهایمان توی حلقمان بود. دانه ی عرقی نوک بینی‌ام چکید بغل مورچه ای روی زمین . با کف دست عرق کرده ام دوباره در زدم ، دستم بوی آهن زنگ زده گرفت، صدای قلبم را می‌شنیدم، زبانم خشت خیس خورده ای بود توی حلقم ، صدای لخ‌لخ دمپایی ای از پشت در آمد سکوت شد ... سکوتی کشنده ... و‌چند ثانیه بعد چیزی پشت سرمان روی زمین افتاد، کله چرخاندیم لاشه چروک خورده و مچاله ی میکاسای پاکستانی افتاده بود کف کوچه ... دنیا اسلوموشن شده بود، پاهایمان دو ستون سیمانی شده بود که تکان نمی خوردند، دوست پاکستانی ما را زخمی ده سانتی متری ناکار کرده بود... دورش حلقه زدیم و‌گریستیم از عمق جان از تمام دل...بیرون می آمد زنده‌اش نمیگذاشتیم ... گذشت ...دوست پاکستانیمان را کفاشی افغانستانی بخیه کرد و‌یک تیوپ کالباسی رنگ انداختیم تویش و‌دوباره بازی کردیم ولی جای آن زخم ده سانتی متری هنوز چرک میکند...
دیدگاه ها (۱۹)

مشکل پول به وانت ندادن جهانیه گویا

وقتی توو جمع فامیل بهت میگن:ایی دیه وقت زنشه...😂 😂 😂

طبیعت بکر و دست نخورده👌 ❤ ️جاده پاوه به نوسود-نودشه

جا داره روز خبرنگار رو به این نابغه های خبری هم تبریک بگیم :...

fallible love(عشق خطاپذیر)

پارت ۹احوال پرسی کردیم که دختر عمه فوضولم گفت اسم دختر عمه ا...

#سناریو#درخواستی#چندپارتی(پارت اخر) وقتی توی اتاق خوابمونیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط