گفتم توشیرین منی''''''گفت''توفرهادی مگر?!

گفتم توشیرین منی''''''گفت''توفرهادی مگر?!

گفتم خرابت میشوم''''گفت''توآبادی مگر?!
گفتم ندادی دل به من''''گفت''تو جان دادی مگر?!
گفتم خاموشم سالها'''گفت''تو فریادی مگر?!
گفتم زه کوهت میروم'''''گفت'''تو آزادی مگر?!
گفتم فراموشم مکن'''''گفت''تو در بادی مگر?!
دیدگاه ها (۲)

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

عاشقانه های شبنم

چرا وزیر وکیل دکتر مهندس رئیس و مدیر شدن اما آدم نشدن

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

نشان سوخته.

#کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط