#گروه کیپاپ
#گروه کیپاپ
#پارت ۳
جی اون: در حالی که سرم روی کتاب بود بهشون گفتم: برین بشینید
الان معلم میاد
تهیونگ: جی اون.....
نامجون: درحالی که می خواستم برم سر جام بشینم شونه ی تهیونگ رو گرفتم و در گوشش گفتم: بهش زمان بده
سرم رو به نشانه ی اینکه الان وقتش نیست تکون دادم و رفتم سر جام نشستم
دو دو هی: جی اون
چرا فاز مخالفی
جی اون: بهش نگا کردم و همچنان سرم رو کتاب بود
فقط..... هنوز بهش عادت نکردم
دوهی: میشه بگی دقیقا به چی هنوز عادت نکردی؟
جی اون: تو چشاش نگا کردم اومدم جوابشو بدم که معلم اومد
بزار برای بعد
. . . .
. . . .
. . . .
تهیونگ.
سر کلاس اصلا حواسم به درس نبود
چرا جی اون اینجوری می کرد؟
از چی ناراحته
اینقدر ذهنم درگیر بود که وقتی معلم صدام میزد متوجه نمیشدم تا اینکه شوگا زد به شونم
معلم: تهیونگ..... کیم تهیونگ
سرم رو اوردم بالا و نگا کردم: بله استاد
معلم: حواست کجاست؟
تهیونگ: فقط خستم
میتونم برم یه آبی به سر و صورتم بزنم؟
معلم سری تکون داد و من از کلاس خارج شدم
تو راهرو بودم که دختر نچسب مدرسه که از من خوشش میومد جلوم عین عجل معلق ظاهر شد
بو رام: چه خبر تهیونگی؟
تهیونگ: بو رام
ولم کن حوصله ندارم
بو رام: وایسا ببینم
تو اصن کی برگشتی؟
کلی باهات حرف دارم
تهیونگ: ولی من هیچ حرفی باهات ندارم
اومدم برم که دستمو گرفت
بو رام: کی می خوای منو قبول کنی؟
تهیونگ: دستمو از دستش کشیدم
هیچوقت
برای بار هزارم من... ازت... خوشم... نمیاد
تک تک جمله هارو بلند و واضح بهت گفتم پس تمومش کن
و بعد به سمت اب خوری رفتم
آبی به صورتم زدم
حس کردم بالاخره میتونم نفس بکشم
#پارت ۳
جی اون: در حالی که سرم روی کتاب بود بهشون گفتم: برین بشینید
الان معلم میاد
تهیونگ: جی اون.....
نامجون: درحالی که می خواستم برم سر جام بشینم شونه ی تهیونگ رو گرفتم و در گوشش گفتم: بهش زمان بده
سرم رو به نشانه ی اینکه الان وقتش نیست تکون دادم و رفتم سر جام نشستم
دو دو هی: جی اون
چرا فاز مخالفی
جی اون: بهش نگا کردم و همچنان سرم رو کتاب بود
فقط..... هنوز بهش عادت نکردم
دوهی: میشه بگی دقیقا به چی هنوز عادت نکردی؟
جی اون: تو چشاش نگا کردم اومدم جوابشو بدم که معلم اومد
بزار برای بعد
. . . .
. . . .
. . . .
تهیونگ.
سر کلاس اصلا حواسم به درس نبود
چرا جی اون اینجوری می کرد؟
از چی ناراحته
اینقدر ذهنم درگیر بود که وقتی معلم صدام میزد متوجه نمیشدم تا اینکه شوگا زد به شونم
معلم: تهیونگ..... کیم تهیونگ
سرم رو اوردم بالا و نگا کردم: بله استاد
معلم: حواست کجاست؟
تهیونگ: فقط خستم
میتونم برم یه آبی به سر و صورتم بزنم؟
معلم سری تکون داد و من از کلاس خارج شدم
تو راهرو بودم که دختر نچسب مدرسه که از من خوشش میومد جلوم عین عجل معلق ظاهر شد
بو رام: چه خبر تهیونگی؟
تهیونگ: بو رام
ولم کن حوصله ندارم
بو رام: وایسا ببینم
تو اصن کی برگشتی؟
کلی باهات حرف دارم
تهیونگ: ولی من هیچ حرفی باهات ندارم
اومدم برم که دستمو گرفت
بو رام: کی می خوای منو قبول کنی؟
تهیونگ: دستمو از دستش کشیدم
هیچوقت
برای بار هزارم من... ازت... خوشم... نمیاد
تک تک جمله هارو بلند و واضح بهت گفتم پس تمومش کن
و بعد به سمت اب خوری رفتم
آبی به صورتم زدم
حس کردم بالاخره میتونم نفس بکشم
- ۱۳۰
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط