#معرفی_کتاب

#معرفی_کتاب
روزی که پامو گذاشتم بانه گریه می‌کردم.
دوتا درخت میدیدم گریه می‌کردم.
یه خانواده رو دور هم می‌دیدم گریه می‌کردم.
بارون می‌بارید گریه می‌کردم.
تو دلـم می‌گفتم نمیشه، نمی‌تونم، بالاخـره یه روز کم میارم، بالاخـره توی غربت و از سـر دلتنگی می‌میـرم ‌امـا نه کم آوردم، نه مـُردم بجاش عادت کردم.
به همه چیز عادت کردم.
به اینکه صبـح که بیدار میشم اونو ببینم عادت کردم.
به اینکه لباساشو از روی زمین بردارم و بندازم توی ماشین، ناهار یا شامشو آماده کنم، لیوانشو از روی میـز بردارم، براش میـوه پوست بگیرم،غـذای مورد علاقشـو درست کنم، وقتی دیر میـاد دلتنگش بشـم و دلشوره بگیرم وووو عادت کردم.
به قیمت بالای همـه چیز عادت کردم.
به محیط جدید، زبون جدید و دوستای جدید عادت کردم.

بقیه هم عادت کردن.
به اینکه منو کنار اون ببینن.
به اینکه هرجا اسمش میاد فوری دنبال اسم من بگردن.
به بودن ما کنـار هم عادت کردن.
دنیا، دنیای عجیبیه همونطور که عادت کردیم دونفـر رو باهم ببینیم به اینکه اونارو تنهـا ببینیم هم عادت می‌کنیـم.
عادت کردن خوبه یا بد؟
دیدگاه ها (۴)

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

سناریو(درخواستی):وقتی باهاشون قهری و یه مهمونی دعوت شدید و ا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

سعی کردم روی اوسیم توی گاچا لایف (گشادیم میاد تو گاچا کلاب د...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁷بعد از محافظ فاصله گرفت و به سمتم اوم...

آپدیت ویورس هوبی:🐿💌🐿: آرمی!! تازه فهمیدم که ما یه جایزه‌ی خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط