بانو ...

بانو ...
چای از دست تو !
خوردن دارد
سیـــــــــــــب
را تو باید نصف بکنی
خیار
طعم دست های تو را باید بدهد
شب
با چشمک تو باید آغاز شود
و صبح
تو باید بر بالشم طلوع کنی
دست های مرا بگیر
من
در این شهر شلوغ
گم می شــــــــــوم ... !
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وسوم: یک روزِ عادی---صبح.از دخمه بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط