گفـت امشـب غزلـی گـو کـه دلـم شاد کنـی

گفـت امشـب غزلـی گـو کـه دلـم شاد کنـی
لحــن شیـوای مــرا صــاحب فریاد کنــی

غزلی کــه پُر از احساس دل شــیرین اســت
سـینه ی کـــوه دلم تشـنه فرهــــــــاد کنـی

خـــاطره میگذرد از سرِ جـــوی دل مـــن
کاش در خـــاطره ات بــاز مـرا یـــــاد کنــی

حـــرف دیـوانگی و عـاشقی و دربنـــدی
زده ای تا کـه دمی، قلـب من آزاد کنــی

خواب هم آمده تا مست شود از چشمت
بوسه برچشم تو زد خواب که تو داد کنی

داد مستی و شــعف می رسد ازچشم خمار
کوی عشق و طــرب از چشم توایجاد کنی

گفــت #پروانــه بیا باقــدمت ویــران کــن
خانه ای را کـه زغـم باز تـو بنیـاد کنـی
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

فراتر از خویش

عاشقانه های شبنم

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

P⁵

عاشقانه های شبنم

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁵روز بعد، دکو همه رو برای نهار توی مدرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط