وقتی که ديگر نبود

وقتی که ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم .
وقتی که ديگر رفت ،
من به انتظار آمدنش نشستم .
وقتی که ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم .
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی که او تمام شد ، من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولٌد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن است ،
مثل تنها مردن !
دیدگاه ها (۴)

غصه من:(.......)

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

چند پارتی

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

وقتی عموت بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط