یارب غم بی رحمی جانان به کی گویم؟

یارب غم بی رحمی جانان به کی گویم؟
جان از غم او سوخت، غم جان به کی گویم؟

گویند طبیبان که بگو در خود، اما
دردی که گذشته است ز درمان به کی گویم؟

دردی که مرا ساخته رسوا همه دانند
داغی که مرا سوخته پنهان به کی گویم؟
دیدگاه ها (۱)

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

شبی با دست من موهای خود را شانه خواهی کرددر آن شب هرچه خواهی...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

تشنه ام امشب، گر باز خیال لبِ توخواب نفرستد و ازراهِ سرابم ن...

Attar050511

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط