همیشه با خودم فکر می کردم اونایی که پدر مادر ندارن چجورین

همیشه با خودم فکر می کردم اونایی که پدر مادر ندارن چجورین!اصلا مگه میشه آدم پدر مادر نداشته باشه!اصلا زندگی بدون اونا مگه امکان داره؟بنظرم این ترسناکترین اتفاقی بود که میتونست واسه ی آدم بیفته.همیشه ترس از دست دادنشونو داشتم.یادم رفته بود که میگفتن از هرچی بترسی و بدت بیاد بالاخره ی روزی سرت میاد..‌.
۳۱ شهریور سال ۸۳ بود که مادرم سکته کرد و به کما رفت
هیچوقت به نبودنش نمیتونستم فکر کنم.فکر میکردم خیلی زود از کما درمیاد و برمیگرده به خونه
روز چهارم مهر بود.تو مدرسه بودم که اومدن دنبالم.بهم گفتن حال مامانت بد شده.منو بردن خونه
ماشین که تو کوچه پیچید انگار دنیا رو سرم خراب شد
اونهمه آدم سیاهپوش و پارچه های سیاهی که رو دیوارا بود رو نمیتونستم باور کنم.دلم میخواست همه ی اونا ی خواب بود.ولی نبود
مادرم آسمونی شده بود و ما رو در حسرت بودنش تنها گذاشته بود...
بعد از گذشت ۱۳سال هنوزم باورمون نمیشه که دیگه بینمون نیست.داغ نبودنش هنوز هم تازست
هنوزم تا اسمش میاد اشکامون سرازیر میشه.نبودش خیلی سخته خیلی..‌😢
دلم برای مادر داشتن عجیب تنگه...
دیدگاه ها (۷)

پارت ۸ساعت ۹ و ۳۳ دقیقه ی شب_یونگی:از کلاب برگشتم خونه که دی...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

اورلورا

وقتی درسش بد بود و..

پارت ۱ نگاهی به حلقه ی روی میز انداختم پنج ماه شده بود ! پنج...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: یکمادرم: میلن(من) چهره ی ...

🖤 قسمت دوم آخرین حرف‌های یک پدربیماری پدر فاطمه روزب...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...

خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)🐨: یه کم خجالت‌آوره، ولی ممنونم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط