هیچکس ویرانیم را حس نکرد..

هیچکس ویرانیم را حس نکرد..
وسعت تنهاییم را حس نکرد..
در میان خنده های تلخ من..
گریه پنهانیم را حس نکرد...
در هجوم لحظه های بی کسی..
درد بی کس ماندنم را حس نکرد..
ان که با اغاز من مانوس بود..
لحظه پایانیم را حس نکرد......
دیدگاه ها (۱)

سلام شب بخیر دوستان

....

نفس بده که برایت نفس نفس بزنمنفس به جز تو نخواهم برای کس بزن...

شعاع درد مرا ضرب در هزار کنیدمگر مساحت رنج مرا حساب کنید

چند پارتی جونگ کوک

سناریو تهیونگ

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

dark life = 21

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط