حالا پس از آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه

حالا پس از آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه
با یک بطری پر از گلاب
آمده بر سر مزارم و به آغوش می کشد سنگ سرد مزارم را
با هر چه بوسه
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده
نگاه می کند و
در حسرت نفس های از دست رفته
به آرامی اشک می ریزد
تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم
دست از این عشق بر نمی دارم
تا ابد دوستت دارم
دیدگاه ها (۱)

شاگرد از استاد پرسید عشق یعنی چی ؟ استاد به شاگرد گفت برو به...

وقتی رفتی داغون شدم اما…. به خودم گفتم هیس بذار بره موندن ال...

شراب خواستم گفت : ممنوع است آغوش خواستم گفت : ممنوع است بوسه...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

پارت ۹۶ | «شبی که همه‌چیز عوض شد...»غروب روز بعد...بعد از پا...

#my.sexy.toy. part 7(🤣برای مسدود نشدنم دعوا کنیدد...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط