بسم رب المهدی...

بسم رب المهدی...
جان جانانم شب عشق تو رسید و دل من تاب ندارد..
عاشقانه میسرایم غزل عشق برایت:

امشب این دل یاد یاران کرده است/
دیده ی مارا چو باران کرده است/
از زمین و از زمان دل کنده ایم/
دل هوای دوست داران کرده است/
دوری ات چون آتشی در جان ماست/
عشق تو دل را پریشان کرده است/
در جوانی هجر تو ای مهربان/ باغ دل را برگ ریزان کرده است/
اهل عالم هوش ما مدهوش اوست/
دل هوای کوی جانان کرده است/
شوق روز وصل تو ای دلبرم/ در دلم بنگر چه طوفان کرده است/ این چه تقدیریست که حق از بهر ما/ روی زیبای تو پنهان کرده است/
گوشه چشمت ای حبیبا یاعزیز/
"میر"کافر را مسلمان کرده است...


میرزای بی تعلق
دیدگاه ها (۵)

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫀🫂ای چشمهات وسعت پرواز زند...

باشم گدای کوی تو ، جانم فدای جان تو ، ای جان جانانم علی ...

باشم گدای کوی تو ، جانم فدای جان تو ، ای جان جانانم علیج...

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خوابآورد آتشی که نمیرد به هیچ ...

قسم به این دل ویران دلم هوای تو داردبه این دو دیده گریان دلم...

قسم به این دل ویران دلم هوای تو داردبه این دو دیده گریان دلم...

عاشقانه

یک شبی درکلبه ای باشم توباشی دلبرم کس نباشدپیش ماتنها تو باش...

یک شبی درکلبه ای باشم توباشی دلبرم کس نباشدپیش ماتنها تو باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط