امشب کدام قصه ی شب را شِنُفته ای؟

امشب کدام قصه ی شب را شِنُفته ای؟
بی من کدام گوشه ی این قصه خفته ای؟

من بی جهت به چشم کسی زُل نمیزنم
شاید تــــــو در میان نگاهش، شکفته ای

من گشته ام میان دفتر اشعارم و هنوز
پیـــــدا نکردم آنچه تو با من، نگفته ای

از پیش چشـــــم رفته و از دل نمیروی
باز آ اگر هنـــــــوز ، ز دستم نرفته ای

من مانده ام که بی تو چرا ،زنده ام هنوز
فقدان توغم است،چه سالی چه هفته ای

مهتابی و هنــــــــوز به شبهای من طلوع
شایــــــــد اگر کنی، نفهمم که رفته ای
دیدگاه ها (۹)

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار مک...

باز آمد شب و باز عادت بی خوابی من باز پر گشته ز عطرت شب مهتا...

بید مجنون، زیر بال خود، پناهم داده بود!درحریم خلوتی جان بخش،...

چـه خـوب بـوداگـر بیـن مـن و تـونـه رودی بـود و نـه کـوهیو ن...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط