سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان

سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را

جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ‏ست‏
با گرم‏ترین پرتو خورشید بیارا

از دیده بر آنم همه را جز تو برانم‏
پاکیزه کنم پیش رخت آینه‏ ها را

من برکه ی آرام وُ تو پوینده نسیمی‏
دریاب ز من لذت تسلیم و رضا را

گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه که گل بشکفد آن لحظه بهار است‏
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را

می ‏خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم‏
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را

از باده اگر مستی جاوید بخواهی‏
آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا
دیدگاه ها (۱)

سینه تا نفسی هست بی‌قرار تُ أم

من به غمگین ترین حالت ممکن شادمتو به آشوبِ دلم ثانیه ای فکر ...

چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیستتا درد عاشقی نچشد مرد مرد ...

عشق یعنی بمیری در هوای یک نفر،مرده باشی جان بگیری،با صدای یک...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دو...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دو...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دو...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان من دردم و دردم ، تو دوا...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دوا ...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دوا ...

عَطش

سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دوا باش...

#یک_بوسه_بس_است_از_لب_سوزان_تو_ما_راتا آب کند این دلِ یخ بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط