دهنم را بدوز ای دنیا

دهنم را بدوز ای دنیا
من خدای عذابها هستم
مثل دیوی که خود نمی داند
مایه ی ترس خوابها هستم
با زبان بدون احساسم
پاسخ هر گلایه را دادم
تا شنیدم هزار زخم زبان
با جنونی که داد بر بادم
دهنم را بدوز ای دنیا
شعر گفتن زبان نمی خواهد
شاعر بی زبان در این دنیا
رنگ و آب از جهان نمی خواهد
هر کلامم شکست قلبی را
هر جوابم شبیه دعوا شد
در میان هزار بحث و جدل
روی دنیا به روی من وا شد
دهنم را بدوز تا شاید
نشنوی تلخی کلامم را
تا سکوتی شوم پر از گریه
تا بسوزی جهان و نامم را
دیدگاه ها (۴)

فغان دارم زِ اقبالم که عمرم رفته بیهودهتو را نازم...

به سویَم جاری و زیبا سرشت استهوای بودنش رنگ بهشت استبهار است...

خود را برسان، لحظه‌ی افطار شد ای عشق! لب تشنه‌ام و بوسه‌ی ت...

چشمهای شرقی ات آنروز،خالی ازموج تمنا بوددرسکوت سرد وسنگینت،ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط