داستان از اونجایی شروع میشه کهحسن عیارکه از عیارهای بسیار

داستان از اونجایی شروع میشه کهحسن عیارکه از عیارهای بسیار مشور بلادبوده است شبی در مسیر دزدی اش بهسیاه چادری میرسد.....صدای زنان زیادی از داخل به گوش میرسد....گویا خبری است؟ بعد از مدتی صدای گریه ی دختر بچه ای که زیبایی اش وصف ناشدنی است در سکوت شب میپیچد .....

    نیمه شب فرا رسیده، زنان از سیاه چادر بیرون آمده و مادر را با دختر بچه اش تنها میگذارند.
دیدگاه ها (۶)

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕همین که ا...

پیوند خون و اختیارپارت ۱ | شبی که سرنوشت نوشته شدباران آرام ...

پارت سی‌وششم | پیدات کردم، نترس... جئون جونگ‌کوککوچه‌به‌کوچه...

یک سال با اژدها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط