چشمام و باز کردم دیدم که پاییز دیدم هنوز قصه ات سرد و غم

چشمام و باز کردم دیدم که پاییز دیدم هنوز قصه ات سرد و غم انگیز
چشمام و واکردم دیدم هوا سرده
دستام تب داره پاهام یخ کرده
میلرزم و تنها تقدیر ِ من اینه یکدونه هیزم نیست اینجا تو شومینه
هی با خودم میگم گم کردی روزاتو
از شاخه افتادی لعنت به من باتو
لعنت به من باتو
لعنت به من ...
دیدگاه ها (۴)

عشقمه هاااااا ^_-

من ازت دارم یه چهار دیواری خاطره لعنتی چطور از یادم بره خاطر...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت اول: برخوردِ تقدیر[دیدگاه تهیونگ]سلا...

چشمامو باز کردمدیدم که پاییزه دیدم هنوز قصم سرد و غم انگیزهچ...

چشمـــــامو باز کردمـــدیدم ڪہ پاییـ🍁 ــزـهـدیدم هنوز قِصَّـ...

بیاد بابامحمدم

📸 کپشنو بخونید💛 ‌صداش به گوشم میخورد که میگفت چرا نمیای بریم...

مرحله پنجم اعزاداری پارت 78یه فیلم پلی کردم که وسطش جسیکا خو...

P64

نیستی* حالم خرابهتو رو با یکی* دیگه دیدمداغون شدم مردمولی* ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط