#The_best_school_night

#The_best_school_night
#بهترین_شب_مدرسه
Part: 2
=(ته میخواست دستشو رو شونت بزاره که صدایی متوقفش کرد)
*شین ات(داد)
(سمتت میاد و عصبی دستتو میکشونه و میبره تو کلاس خالی بقلی)
شو.. شوگا.. چی شده؟
*(با سرعت سمتت میاد و با کاری که میکنه.. ترست چند برابر میشه... محکم میکوبونتت به دیوار و همون لحظه اخی اروم میگی و سرتو پایین میگیری یه دستشو به دیوار تکیه میده و عصبی بهت خیره میشه)
*سریع باش شین ات..(عصبی) توضیح بده چرا تو اون وضعیت بودی؟
+(با ترس سرتو بالا گرفتی) شوگا... من.. من کاری نکردم.. تهیونگم همینطور.. لطفا عصبانی نباش... من.. واقعا بدنم درد میکنه اینجوری باهام رفتار نکن(اشکی از گوشی چشمت میریزه پایین)
*(شوگا که تازه متوجه وضعت میشه یهو بغلت میکنه) ببخشید ات.. ببخشید.. حواسم نبود.. متاسفم.. فراموشش کن(از خودش دورت میکنه و میزارتت رو میزه دبیر و میره سمت کمدش و حوله ای برمیداره و بهت میده) خب.. میتونی تعریف کنی؟.. که چرا خیس شدیو... چرا اون انقد بهت نزدیک بود؟
+ممنونم اما.. شوگا.. چرا بهش اهمیت میدی.. عادیه(اروم گفتی)
*چیچیو عادیه ها؟ مگه بازم اینکارو باهات کردن و تو چیزی نگفتی؟(عصبی میشه و حوله رو ازت میگیره و شروع میکنه به خشک کردن موهات)
+نه... کاری نکردن نگران نباش..
*باید بهم بگی خب؟ میتونم برات جنازشونم بیارم
+شوگا؟... چرا انقد بهم اهمیت میدی؟.. منو.. دوست داری؟
*چی؟ چه ربطی داره؟... نه اونجوری بهت حسی ندارم تو میتونی منو به عنوان داداش بزرگترت ببینی.. خب؟
+خیلی خب(سرشو میزاره رو سینه شوگا) من.. واقعا اذیت.. هیچی ولش.. میگم که امتحانت چطور بود؟
*باید برم سرمو به دیوار بزنم ات.. اونا چه غلطی کردن باهات که اینجوری میکنی؟
+هیچی نشده شوگا
*فا.ک خفه شو(یقه لباستو میگیره و کمی میده عقب تر) میبینی اینو؟ این کبودیا چیه ات؟(عصبی)
چرا میزاری اذیتت کنن.. و از همه مهم تر.. چرا هیچی بهم نمیگی راجبشون(با عصبانیت داد زد)
+(بخاطر دادی که زد از ترس ازش دور شدی) یون... یونگی.. من متاسفم اما مجبور بودم(اشکام دوباره شروع به ریزش میکنن)
*اه.. شت توش نترس ببخشید بازم اذیتت کردم...(موهاتو نوازش میکنه و حوله رو بهت میده و میره بیرون) لباسای ورزشیتو بپوش با اینا سرما میخوری
بعد اینکه رفت با درد اومدی پایین و رفتی تا لباسای ورزشیتو بپوشی.. هیچکس تو کلاس نبود و تو راحت تر بودی... و دقیقا زمانی که تموم شد و سرتو گذاشتی رو میز تا یه استراحتی بکنی صدایی اومد.. اما ترجیح دادی بیخیال به صدا فقط بخوابی
همه چی خوب پیش رفته بود تا اینکه دبیر وارد شد و بخاطر صدای شخم.یش بیدار شدی و با پی ام رو به رو شدی.. شماره ناشناس بود
"فردا تو انباری میبینمت"
دیدگاه ها (۰)

#سناریو #درخواستی وقتی بازیگریم و تو یکی از فیلم هامون با یک...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

وقتی بهت خیانت کرد

۱۰ همه چیزا باید خوشمزه باشه ....اگر بدمزه باشه ...یا زیر ای...

پارت ۱۴ .من .....من ازت خوشم میاد ات در تعجب گفت چییییی تهیو...

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

وقتی مریض بودی ولی…

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط