در خیالات خودم, در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم, در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی درمیکنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز ميخندی و ميپرسي, كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم، توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت، مي شود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست..؟!

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو…
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست…!

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست


#اندر_احوالات_عشق
دیدگاه ها (۷۳)

کاش می‌شد برای تو کاری کنم.برای اینکه لبخند بزنی،برای اینکه ...

نیستی. نیستی که ببینمت.نیستی راه برویم تمام این شهر را. نیست...

جان دلماعتبارت پیش دلمتنها به حضورت نیستتو در جانم رخنه کرده...

وقتی بهشت عزوجل اختراع شدحوا که لب گشود عسل اختراع شد در چشم...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیستمی‌رسم با تو به خانه، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط