.

.
امشب
یک جایی حوالی قلبم تیر می کشد
شاید خود قلبم باشد و من به روی خودم نمی آورم نمی دانم
انگار توی همه این سالهایی که گذشته است
هر کسی که از کنار دل من رد شد
یادگاریش را با سوزن ته گرد فرو کرد توی قلبم و رفت
یا آن که هنر مند تر بود با نوک تیز
شاید قلمی یا چاقویی چه می دانم یک درد بی درمانی روی قلبم خاطره ای کند و رفت
و امروز من مانده ام با یک دل بی صاحب که پر از سوراخ و خاطره و درد است!
دلم تنگ است عجیب دلم تنگ است
حس می کنم شده ام آن مجسمه فلزی موزه معاصر
زنی نشسته با گلی در دست
که به جای قفسه سینه اش قفسیست کوچک و فلزی
که توی قفس دلش پر است از کبوتر
کفتر های زندانی دل من خودشان را به در و دیوار می کوبند
و دیگر نا ندارند!!!!
نمی دانم! 
حال خوشی ندارم امشب
چرایش را نمی دانم
شاید چون دیگر قفس دلم جایی ندارد
کاشکی لا اقل اینجا بودی و با بوسه هایت
مرحم دردهای کهنه قلبم میشدی، مثل همیشه....
دیدگاه ها (۳)

هیــــــــــس....آرام تر.... مرتضـــــــــی دارد می آید...جس...

مرتضی هنوز مشغول کار رو البومتی؟؟؟حتما خیلی سرت شلوغه که سه ...

♥مَثلا چـــــــــــــــی میشُد یِکی واسه من پُست قَشَنگ میزا...

دوست مجازی من سلام......اسمت دوست مجازیستاما تو انسانی حقیقی...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

نمی‌دونم چرا امشب دوباره یاد بعضی چیزا افتادم.از اون خاطره‌ه...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

@nphotography

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

سلام قشنگای من 🥹🤍بالاخره برگشتم…بعد از یه مدت طولانی که مجبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط