پارت طناز دخر بچه با کی بودی هان من سالمه اگه نم
پارت۶ )طناز_ دخر بچه با کی بودی هان؟؟؟ من ۱۷ سالمه اگه نمیدونستی که مطمئنم نمیدونستی بدون .بعدبا تخسی رو کردم بهش :بعدشم بزرگی به عقله نه سن که ماشالله من از شما با توجه به شواهد خیلی بزرگترم .و بعد یه لبخند خوشما از اون دلبریام بهش زدم .همونجوری که حالت خونسردیشو حفظ کرده بود گفت:این حرفای بزرگتر از دهنت عوض تشکرته نه؟اگه من نمیاوردمت بیمارستان که اونجا میمردی بیچاره.این حرفش خیلی گرون برام تموم شد حالت حق به جانبی گرفتم و با بغض گفتم:به من چه میزاشتی همونجا بمونم که بمیرم مگه مجبورت کرده بودن میزاشتی بمیرم لعنتی 😢 همه این حرفارو با بغض و گریه گفتم دستمو بلند کردم که بزارم رو صورتم که از این بیشتر کوچیک نشم که از درد جیغم در اومد اصلا پاک یادم رفته بود سرم به دستم وصله .رامیار_داشت گریه میکرد مگه زندگیش چجوریه که آرزوی مرگ میکنه یعنی از زندگیه من وحشتناک تره با جیغی که زد دویدم طرفش .رامیار_چت شد؟ همینطور عین دخترای ۷ ۸ ساله میگفت دستم دستم و فوتش میکرد یه نگا به دستش انداختم که زخم عمیقی خورده بود و احتمالا نیاز به بخیه داشت .از اتاق بیرون رفتم که پرستارو صدا کنم بیا زخمشو پانسمان کنه درست حدس زده بودم نیاز به بخیه داشت معلوم بود خیلی داره خودشو کنترل میکنه جیغ نکشه و بجای جیغ انگشتشو گاز میگرفت گمونم الان انگشتشم نیاز به بخیه داشته باشه .رامیار_بچه پاشو در وقته برسونمت خونه الان خونوادت نگرانت شدن ساعت ۵ بعد ظهره .طناز_ هیعععع خاک به سرم هنوز جای اینا خوب نشده .همینطور داشت با خودش حرف میزد و یه چیزایی در مورد هنوز جای اینا خوب نشده شنیدم یعنی خانوادش این بلا رو سرش آوردن ؟ به زخم روی صورتش نگاه کردم داشت خون می اومد رفتم پرستارو آوردم که پانسمانش کنه .و بعد:رامیار_پاشو لباستو بپوش دیگه بریم .طناز_دیگه به شما زحمت نمیدم خودم میتونم برم .رامیار_وقتی میگم پاشو یعنی پاشو دیگه هم اعتراضی نشنوم بعد از این حرف از اتاق رفتم بیرون ولی لحظه آخر صدای ضعیفشو که گفت ممنون شنیدم.طناز_با کلی درد از تخت پایین اومدم و لباسامو پوشیدم و کولمو که رو میز کنار تختم بود برداشتم و اومدم بیرون .پسره بیرون وایساده بود و داشت با گوشیش کار میکرد خوب که دقت کردم گوشیش بلک بری بود هیییی😏 😏 .
- ۶۷۱
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط