💎 با غرور سرشو بالا گرفت و گفت:من سنتی ازدواج میکنم،با ی

💎 با غرور سرشو بالا گرفت و گفت:من سنتی ازدواج میکنم،با یه دخترِ آفتاب مهتاب ندیده ی آروم و نجیب که صدای خنده هاشو تا حالا نامحرم نشنیده باشه..کدبانوییش زبانزد باشه..هرچی من گفتم فقط بگه چشم..حوصله ی زبون درازی ندارم.. میخوام یه عمر آقایی کنم و خیالم راحت باشه بچه هام تو دامنِ یه کدبانوی باحیا بزرگ میشن!
هیچوقت نفهمید بچه هاش بیشتراز یه مادرِ کدبانو به یه مادرِ شیطون نیاز دارن که پابه پاشون،بچگی کنه...
یه مادرِ کتاب خونده که بجای تربیت با"این کارو بکن،اون کارو نکن"،با یه عالمه قصه،حکایت وشعر بچه های فرهیخته تربیت کنه..
یه مادر که بجای خاله زنک بازی و چشم و هم چشمی با فامیل،وقتشو صرفِ پیدا کردنِ تک تکِ استعدادای بچه هاش کنه و به علایقشون احترام بذاره..نه اینکه مجبورشون کنه دنبالِ رشته ای برن که خودش حسرتشو داشته!
و از همه مهمتر یه زن که صدای خنده هاش خون باشه تو رگای خونه..
با شوهرش از سیاست،ادبیات،سینما،موسیقی،ورزش حرف بزنه..حتی برای دفاع از نظرش بحث کنه..
⭐ ️هیچوقت نفهمید زنی که جسارت نداره،"از احساساتش حرف نمیزنه" و بی چون و چرا فقط اطاعت میکنه،
همون زنیه که تو جامعه م هربلایی سرش بیارن...
فقط سکوووت میکنه!⭐ ️

🔰 هیچوقت نفهمید سرنوشتِ یه "نسل"،به انتخابِ امروزش بستگی داره!!!
دیدگاه ها (۵)

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۴بعد از اون صبحانه‌ی ...

دردسر های بچه داری پارت۵

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

فیک : بین راندها

pov: مامانت همیشه اذیتت میکنه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط