آبنبات با طمع لبات

آبنبات با طمع لبات

پارت ۹

۲ سال بعد



ا/ت: خانم چوی خواهش میکنم لطفا منو اخراج نکنین خواهش میکنم من به این پول نیاز دارم نخ ناهار میخورم نا شام همش باید گشنه باشم پول اجاره خونه هم هست لطفا


خانم چوی :برو بیرون من نیازی به تو ندارم دست و پا چلفتی

حالا چیکار کنم؟
دارم از گشنگی میمیرم اجاره خونه هم هست ای خدا
چرا دارم برای کاره نکرده مجازات میشم؟

باید دنبال کار بگردم

داشتم واسه خودم قدم میزدم سمت خونه ی کوچیکم که فقط یو دسشویی و یک تخته خواب داره حتا اتاقم نداره

قبلا شاهانه زندگی میکردم الان به چه روزی افتادم

داشتم میرفتم که یه برگه خورد تو صورتم توف تو این شانس اَه برش داشتم چی؟ دنبال خدمه میگرده؟ آخ جون خدایا ممنون


سریع به سمت آدرس راه افتادم

چند مین بعد


وای دیگه نای رفتن هم ندارم ۲ ساعته دارم راه میرم اینجا دیگه کجاست؟ خداجون پاهام کنده شد نگاهی به جایی که بودم انداختم هوا تاریک شده بود نگاه به برگه کردم آدرس و همینجا نشون میداد حدودا توی جنگل مانند بود وای خدا غلط کردم خیلی میترسم

نگاهی به عمارت بزرگی که جلوم بود و توی تاریکی ترسناک شده بود کردم رفتم سمت درش که یک غول گنده وایساده بود این آدم بود یا غول؟

ا/ت: ببخشید میتونم وارد بشم؟

بادیگارد:تو کی هستی؟ اجازه ورود رو به تو ندادن

ا/ت: ولی من برای این آگهی که به دنبال خدمتکار هستین اومدم

یهو بادیگارده اومد سمتم از بازوم گرفت و به زور کشون کشون منو برد توی عمارت

ا/ت: جیغغ* ولم کن بزار برم اشتباه کردم کمکککک

بادیگارد: خفه خون بگیر تا نکشتمت

ساکت شدم حسابی ترسیده بودم منو به زور برد داخل و وسط توی پذیرایی روی زمین پرتم کرد

ا/ت: آخ

بادیگارد: ارباب این دختر میگه واسه آگهی خدمتکار اومده

ناشناس : نیشخند* خوبه میتونی بری

این کیه؟ ا؟ ترس سرم و بالا نمیکردم صدای قدم هاش به گوش می‌رسید لرزش دستن دوباره شروع شده بود

یهو چونمو گرفت بالا

خشکم زده بود امکان نداره اون کوکه اصلا عوض نشده سرد تز و ترسناک تر شده خیلی دلم براش تنگ شده بود اون منو شناخته؟

کوک: هی دختر اسمت چیه؟

من اسمم و عوض کرده بودم یعنی اسم واقعیم و بگم یا الکی رو؟ خوب الکی رو فعلا میگم

ا/ت: آ...اسمم...یوری.....هست

کوک: اوممم یوری از این به بعد خدمتکار این عمارتی اینجا قانون هایی داره اگر از اینا اطاعت نکنی میمیری

ا/ت: و..ولی...من....دیگه...نمیخوام...اینجه....کار...کنم...میخوام...برم

کوک: نوچ نوچ قانون اول تو هیچ وقت نمیتونی دیگه از اینجا بری
قانون دوم از این به بعد حتا نمیتونی توی چشمام نگاه کنی تا من بخوام
قانون سوم هر کاری بهت بگن و انجام میدی
قانون چهارم از این به بعد اینجا زندگی میکنی
قانون پنجم اگر من بخوام زیر خوابه منی
قانون ششم هیچ وقت منو با اسم صدا نکن فقط ارباب
قانون هفتم هرچی‌گفتم انجام میدی

لباس خدمتکاری و از آجوما بگیر حالا هم گمشو

بعدش رفت

من موندم با حرف هاش ی...یعنی...زیر....خواب.نه نه نه کوک من اینجوری نبود هوفف

پاشدم و رفتم سمت آجوما


آجوما تا منو دید چشماش پر از اشک شد

آجوما: دخترم ا/ت

ا/ت : آجوماا * گریه

آجوما : عزیزم این همه مدت کجا بودی؟

ا/ت : آجوما کوک فکر میکنه من خیانت کارم*گریه

آجوما : هیشش گریه نکن تو قوی هستی مگه نه؟

ا/ت: اوهوم ولی عمارت خودمون کو؟

آجوما : اونجا رو دشمن با خاک یکسان کرد و ارباب جوان اومدم ن و اینجا عمارت گرفتن

ا/ت: آها آجوما کوک نه نه یعنی ارباب گفت لباس خدمتکاری و اتاقم و بدین


آجوما: باشه عزیزم همراهم بیا

......
دیدگاه ها (۶)

suga_is_darkدنبال بشه لطفااآ

اسلاید اول لباس خدمتکاری ا/تاسلاید دوم عمارت کوکاسلاید سوم د...

آبنبات با طمع لباتپارت ۸ا/ت : شیر موز بیا بریم پایین غلط کرد...

اوممممممم

پارت ۲۵ ویو ا / ت چشمام رو کم کم باز کردم ...ساعت. ۱۱:۴۵ . ب...

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

love in the dark②②اشک تو چشمانم جمع شدیعنی چی؟ میخواد از من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط