ازمیان این همه پنجره من به همان دل
ازمیان این همه پنجره من به همان دل
بسته بودم که هرگز گشوده نمی شد!در
تمام ایستگاه ها چشم به راه قطاری بودم
هرگزنمی آیدو درتمام جمع ها
خویشاوند کسی بودم که نبود!عزیزدلم
تنهایی آینه ای ست که دیریازودمقابلت
می گیرندتابشکنی پیش ازآنکه هزارتکه
شوی دورشو!!!
بسته بودم که هرگز گشوده نمی شد!در
تمام ایستگاه ها چشم به راه قطاری بودم
هرگزنمی آیدو درتمام جمع ها
خویشاوند کسی بودم که نبود!عزیزدلم
تنهایی آینه ای ست که دیریازودمقابلت
می گیرندتابشکنی پیش ازآنکه هزارتکه
شوی دورشو!!!
- ۱۵۸
- ۱۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط