My dady

My dady

پارت⑦

که یهو یادم اومد بابا امشب قراره بره بار برای قمار، هرشب میره بار ولی هفته ای دو سه بار قمار میکنه و امشب یکی از اون شباست
پس.....

تهیونگ: ات شی آدرس خونه تو بده
ات: خیابـانــ.....
سانا: اتتتتت تو قرار بود بیای خونه ی ما
ات: سانا توروخدا اذیت نکن امروز نمیتونم
سانا:ولی تو قول دادی
ات: میدونم میدونم ولی الان یادم اومد که شب پدرم قراره بره بار برا قمار «آروم»
سانا: عوو باشه
ات: ببخشید، لطفا ناراحت نشو
سانا: اشکالی نداره، میدونم زندگیت چجوریه، درکت میکنم
ات: هیچکس نمیتونه درکم کنه، هیچکس«زیر لب»
تهیونگ: ات شی آدرس خونه تو نگفتی
ات: خیابان گوانجو، همونجا پیاده میشم
تهیونگ: مطمئنی؟
ات: بله!
تهیونگ: اوکی
«از اینجا به بعد مکالمه ات و سانا آرومه»

ات: ساناا «آروم»
سانا: هاا «آروم»
ات: تو داداشت اصلا شبیه هم نیستین «آروم»
سانا: واقعا «آروم»
ات: اوهوم، تو قیافت شبیه میمونه ولی قیافه داداشت مث اثر هنریه «آروم»

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

Part 2

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط