دردی که از تو با منه مرد می خواد و

دردی که از تو با منه مرد می خواد و
مردی که بی تو باشه از اهل قبوره
غباری که از تو نشسته روی قلبم
بارون چیه سیل نمی تونه بشوره
دیدگاه ها (۱)

خدایادلم گرفته

برفی

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد/عجب از محبت من که در او اث...

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره منم بازم همون دیوونه همیشگ...

این آقا زنش رو با یک مرد غریبه دیده و بسیار بسیار ناراحت شده...

من یه حسودیِ عجیبی نسبت به تو دارم...از اون حسودی‌هایی که حت...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

بارونوقتی امروز تو حیاط حرمرو به روی گنبد طلانشسته بودم به ح...

هی کوچولو، اگه تو نبودی، هرگز نمی‌فهمیدم دوست داشتن یعنی چی؛...

🖤 پارت ۴۲ | «حریف»در انتهای سالن باز شد.پدر لانا وارد شد.این...

چیشد که عاشقت شدم؟شاید از همون روزی که فهمیدم بودنت با همه‌ی...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌ونهم | دخترممرد چند قدم جلو آمد.لانا با ...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط