خب خب اماده طومار باشید
خب خب اماده طومار باشید
انتظارات به پایان رسید
تونستم از گشادیم بگذرم🤭✨
😀
خب اهم
نام : کیمیکو
فامیل : کامیاما
سن : 16
قد : 153
لقب : خودتون یچی بزارید🗿
پیشه : شیطان کش
وضعیت: زنده
اخلاق : مظلوم، اروم، مثبت نگر، امید بخش
تنفر: کسایی که سرش داد بزنن، ضایع شدن
MBTI: Infp
شیپ : ایسامورو، رنگوکو( قبل از رفتن زیر گور🗿)
شیپ فرند: ریکو/ماکومو @makomo_22
اعضای خانواده : ایسامورو
و بچه های جینگولیش؟
وضعیت پدر: مرده
وضعیت برادر: مرده
وضعیت مادر: نامشخص
خب حالا اصل مطلبش
زندگی نامه:
یک روز پاییزی کیمیکو و برادرش که هنوز واسش اسم انتخاب نکردم🗿، درحال انجام بازی خاکبرسری بودن که یهو از توی خونه یه صدای دعوای پدر و مادرشونو میشنون
ننشون با چشمی پر از اشک و همراه با چنتا وسایل از در خونه بیرون میادو و با لبخند سمت بچه هه میره
اروم دوتا لپای بچه هاشو میبوسع و میزاره کنار
و بی سر صدا از اونجا میره...
بعد از 3 سال
کیمیکو پشمو میمیاش در اومده و 13 ساله شده🐸
یه شبی از همون شبا این پدر صگ عصاب ما هوس الکل میکنه و به کیمیکو پول میده تا بره براش بخره چون خودش کون گشاد داش قصد تنگ کردنم نداش
بعد کیمیکو چاره ای جز قبول کردن نداش چون با یبار مخالفت مث سگ کتک ممبخور
تجاوزم ممکن بود👁🫦👁
اقا این یه مسیریو رفت تا بتونه یه عنیو پیدا کنه و کرد ولی چون سنش کم بود و نه باباشو میشناختن نه زنو بچشو بهش نفروختن تهمت ناموسی زدن🌚
اینم با ترس و لرز برمیگرده خونه و خودشو برای یه کتک ملس اماده میکنه
توی راه لکه های خونی رو میبینه
با خودش فکر میکنه ممکنه اون دیوث پدر برادرشو کتک زده باشه و از شدت و محکم بودن مشتاش بلایی سر برادرش اومده باشه
میدوعه که بتونه کتک کنه اما ریده آبم قطع
پاهاش به یچیزی گیر میکنه و زرت میخوره زمین
هه هه
چلاق🌝
برمیگرده ببینه چیه چون زیادی کلفت ببو
فکر میکنی چیه؟
دودول؟
نه داداش
سر از تن جدا شده ی برادرشه
میرینه تو خودشو حرفی نمیزنه
نه که نخودا
اون لحظه رو نمیتانه
اره خلاصه
میره که باباشو پیدا کنه ولی باباشو وسط خونه تیکه و پاره میبینه
همون لحظه یه شیطان با یه ثیث تخمی میاد میگه:
سلام عشقم دیدی چه بگایی برات ساختم؟😍
و برا اینکه کیمیکورو بیشتر حرص بده کله داداششو میگیره چشمشو از کاسه در میاره و جلو کیمیکو نام نام😌
همونجا رنگوکو و میتسوری باهم وارد میشن (توی اون دوره، رنگوکو استاد میتسوری بود و هیچکدوم هنوز هاشیرا نشده بودن)
رنگوکو شیطانو میکنه میتسوریم کیمیکوروــ
چیز نجات میده
کیمیکوعم خداروشکر لال
ههمینجاداستان تموم میشه اما
کیمیکو هیچ جایی رو برای موندن نداش
جدواباشدم که پوخ
تصمیم میگیره شیطان کش بشه که هم ملتو نجات بده هم بتونه ننشو پیدا کنه
حالا یه بگایی2 دیگه
تنفس شعله برای کیمیکو سخت و غیر قابل تحمل بود پس نمیتونست موفق بشه😍😍😍
پس نوبتی شروع به تمرین باهاش شدن
تا حالا یه معجزه ای بشه🐸
و تونست یاد بگیره اما ضعیف بود
که تو یه ماموریتم یه بگایی3 دیگه رخ میده
حالا بشین فکتارو از کامنت بخون بفهمی
راستی
15 ساعت ناقابل
15 سال🌚✨
انتظارات به پایان رسید
تونستم از گشادیم بگذرم🤭✨
😀
خب اهم
نام : کیمیکو
فامیل : کامیاما
سن : 16
قد : 153
لقب : خودتون یچی بزارید🗿
پیشه : شیطان کش
وضعیت: زنده
اخلاق : مظلوم، اروم، مثبت نگر، امید بخش
تنفر: کسایی که سرش داد بزنن، ضایع شدن
MBTI: Infp
شیپ : ایسامورو، رنگوکو( قبل از رفتن زیر گور🗿)
شیپ فرند: ریکو/ماکومو @makomo_22
اعضای خانواده : ایسامورو
و بچه های جینگولیش؟
وضعیت پدر: مرده
وضعیت برادر: مرده
وضعیت مادر: نامشخص
خب حالا اصل مطلبش
زندگی نامه:
یک روز پاییزی کیمیکو و برادرش که هنوز واسش اسم انتخاب نکردم🗿، درحال انجام بازی خاکبرسری بودن که یهو از توی خونه یه صدای دعوای پدر و مادرشونو میشنون
ننشون با چشمی پر از اشک و همراه با چنتا وسایل از در خونه بیرون میادو و با لبخند سمت بچه هه میره
اروم دوتا لپای بچه هاشو میبوسع و میزاره کنار
و بی سر صدا از اونجا میره...
بعد از 3 سال
کیمیکو پشمو میمیاش در اومده و 13 ساله شده🐸
یه شبی از همون شبا این پدر صگ عصاب ما هوس الکل میکنه و به کیمیکو پول میده تا بره براش بخره چون خودش کون گشاد داش قصد تنگ کردنم نداش
بعد کیمیکو چاره ای جز قبول کردن نداش چون با یبار مخالفت مث سگ کتک ممبخور
تجاوزم ممکن بود👁🫦👁
اقا این یه مسیریو رفت تا بتونه یه عنیو پیدا کنه و کرد ولی چون سنش کم بود و نه باباشو میشناختن نه زنو بچشو بهش نفروختن تهمت ناموسی زدن🌚
اینم با ترس و لرز برمیگرده خونه و خودشو برای یه کتک ملس اماده میکنه
توی راه لکه های خونی رو میبینه
با خودش فکر میکنه ممکنه اون دیوث پدر برادرشو کتک زده باشه و از شدت و محکم بودن مشتاش بلایی سر برادرش اومده باشه
میدوعه که بتونه کتک کنه اما ریده آبم قطع
پاهاش به یچیزی گیر میکنه و زرت میخوره زمین
هه هه
چلاق🌝
برمیگرده ببینه چیه چون زیادی کلفت ببو
فکر میکنی چیه؟
دودول؟
نه داداش
سر از تن جدا شده ی برادرشه
میرینه تو خودشو حرفی نمیزنه
نه که نخودا
اون لحظه رو نمیتانه
اره خلاصه
میره که باباشو پیدا کنه ولی باباشو وسط خونه تیکه و پاره میبینه
همون لحظه یه شیطان با یه ثیث تخمی میاد میگه:
سلام عشقم دیدی چه بگایی برات ساختم؟😍
و برا اینکه کیمیکورو بیشتر حرص بده کله داداششو میگیره چشمشو از کاسه در میاره و جلو کیمیکو نام نام😌
همونجا رنگوکو و میتسوری باهم وارد میشن (توی اون دوره، رنگوکو استاد میتسوری بود و هیچکدوم هنوز هاشیرا نشده بودن)
رنگوکو شیطانو میکنه میتسوریم کیمیکوروــ
چیز نجات میده
کیمیکوعم خداروشکر لال
ههمینجاداستان تموم میشه اما
کیمیکو هیچ جایی رو برای موندن نداش
جدواباشدم که پوخ
تصمیم میگیره شیطان کش بشه که هم ملتو نجات بده هم بتونه ننشو پیدا کنه
حالا یه بگایی2 دیگه
تنفس شعله برای کیمیکو سخت و غیر قابل تحمل بود پس نمیتونست موفق بشه😍😍😍
پس نوبتی شروع به تمرین باهاش شدن
تا حالا یه معجزه ای بشه🐸
و تونست یاد بگیره اما ضعیف بود
که تو یه ماموریتم یه بگایی3 دیگه رخ میده
حالا بشین فکتارو از کامنت بخون بفهمی
راستی
15 ساعت ناقابل
15 سال🌚✨
- ۲۸.۲k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط