رمان دخت من

پارت ۷

با صدای توجه هر دومون بهش جلب شد

) علامت اون مرد@)

@ خوشبختم شمار و اینجا میبینم آقای تایلر

منو از خودش جدا نکرد و در همان حالت ک دست مرد برای دست دادن بالا بود باهاش دست داد

_ منم خوشحالم ک شریکمو میبینم

یکم گفتن و خندیدن حوصلم سر رفت اونجا داشتن نوشیدنی میدادن ک یکی رنگش عجیب غریب بود منم کنجکاو شدم و خواستم امتحانش کنم برداشتم

برای اینکه تایلر من و همسر آینده یخودش معرفی کرده بود برای اینکه جلوی دوستش رمانتیک به نظر بیایم

نوشیدنی و جلوی لب های تایلر گذاشتم
و اون انگار انتظارشو داشت بدون اینکه به نوشیدنی نگاه کنه خرد

بعد از چند دقیقه انگار احساس گرما میکرد ک هی دستشو به سمت یقش می‌برد

و داشت عرق میکرد و سرخ شده بود

رفت و روی صندل های بزرگ کنار مینی بار نشست فرصت خوبی بود برای اینکه فک کنه دیگه قبولش کردم
منم رفتم پیشش و همینطور ک نشسته بود پاهاشو از هم باز کردم

و خودم وسط پاهاش جا دادم

ک بدنم به یه چیز سفتی برخورد کرد

واییی خدای مننن چقدر چیزهههه

_ ول نخور اونجا

بیشتر تکون خوردم

+ چرا

مگه نمیخواستی امشب تنبیه کنی

_ اسممو با تحکم گفت

آنیا!

دست کشیدم رو شلوارش
چقدر سفت و بزرگ بوددد
رگای باد کرده و حتی از رو شلوار هم حس کردم

_ خودت خواستی

دستمو گرفت و برد داخل ماشین انداخت
.....
دیدگاه ها (۰)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 155♡⁠。⁠)⁩ توان ...

پسر بد (67)

رمان عشق ممنوع

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۸: «دازای و چویا - اعتراف» 🤍🖤**صحنه ۱ -...

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

رمان : «اسمات پارسا»(از خودم یه اسم درآوردم)(تکپارتی)ویو «ا/...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁶....

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط