خب بازم براتون ارتقا خانواده اوردم.
خب بازم براتون ارتقا خانواده اوردم.
اگه دابل اس بفهمن شما خون آشامین:(هه هه هه زیاد جدی نگیرین،اثرات دیدن فیلم ترسناکه)
لیدر(هیون):هیون که به آدم فضایی ها هم اعتقاد داره میگه من میدونستم موجوداتی غیر از ما هم دارن تو این دنیا زندگی میکنن.چقدر گفتم و اینا باور نکردن.بعد تو چشاتون زل میزنه و میگه باید منم تبدیل کنی!
جذاب(جونگ مین):اول فکر میکنه دارین شوخی میکنین و میگه بابا من خودم اینکارم برو یکی دیگرو خر کن و بعد که شما با چند تا حرکت بهش ثابت کردینوسر جاش خشک میشه و بعد که قضیه رو هضم کرد میگه هر چی میخوای باش من بازم تا ابد دوست دارم.
بیبی(هیونگ):کپ میکنه رنگش میشه مثل گچ دیوار و بعد در میره و شما باید چند روز بیفتین دنبالش تا بهش ثابت کنین خطری براش ندارین.بعد که متقاعد شد،کلی ذوق میکنه و قبول میکنه.{این باز بچه شد!!}
پرنس(یونگ):اول میترسه ولی بعد شروع میکنه ازتون سوال پرسیدن در مورد خون آشام ها و اینکه چجوری تبدیل شدین و چه جوری زندگی میکنین و بعد هم میگه منم تبدیل کن تا بتونیم تا ابد با هم باشیم.{عشق جاودانه که میگن،یعنی این!!}
مرکز(کیو):اول میترسه ولی بعد میگه من باید راه حلی پیدا کنم تا تو بتونی دوباره انسانیتتو به دست بیاری و شما هم هی توضیح میدین که همچین چیزی غیر ممکنه و اونم میگه: غیر ممکن؟!!غیر ممکن دیگه وجود نداره اگه خون آشاما وجود دارن غیر ممکن بی معنیه و حالا شما بعد کلی فک زدن راضیش میکنین بیخیال بشه و براش دلیل میارین که همچین چیزی نشدنیه اونم بالاخره قبول میکنه و باهاتون میمونه{یعنی به معنی واقعی پشتکاره!!!}
0_0
اگه دابل اس بفهمن شما خون آشامین:(هه هه هه زیاد جدی نگیرین،اثرات دیدن فیلم ترسناکه)
لیدر(هیون):هیون که به آدم فضایی ها هم اعتقاد داره میگه من میدونستم موجوداتی غیر از ما هم دارن تو این دنیا زندگی میکنن.چقدر گفتم و اینا باور نکردن.بعد تو چشاتون زل میزنه و میگه باید منم تبدیل کنی!
جذاب(جونگ مین):اول فکر میکنه دارین شوخی میکنین و میگه بابا من خودم اینکارم برو یکی دیگرو خر کن و بعد که شما با چند تا حرکت بهش ثابت کردینوسر جاش خشک میشه و بعد که قضیه رو هضم کرد میگه هر چی میخوای باش من بازم تا ابد دوست دارم.
بیبی(هیونگ):کپ میکنه رنگش میشه مثل گچ دیوار و بعد در میره و شما باید چند روز بیفتین دنبالش تا بهش ثابت کنین خطری براش ندارین.بعد که متقاعد شد،کلی ذوق میکنه و قبول میکنه.{این باز بچه شد!!}
پرنس(یونگ):اول میترسه ولی بعد شروع میکنه ازتون سوال پرسیدن در مورد خون آشام ها و اینکه چجوری تبدیل شدین و چه جوری زندگی میکنین و بعد هم میگه منم تبدیل کن تا بتونیم تا ابد با هم باشیم.{عشق جاودانه که میگن،یعنی این!!}
مرکز(کیو):اول میترسه ولی بعد میگه من باید راه حلی پیدا کنم تا تو بتونی دوباره انسانیتتو به دست بیاری و شما هم هی توضیح میدین که همچین چیزی غیر ممکنه و اونم میگه: غیر ممکن؟!!غیر ممکن دیگه وجود نداره اگه خون آشاما وجود دارن غیر ممکن بی معنیه و حالا شما بعد کلی فک زدن راضیش میکنین بیخیال بشه و براش دلیل میارین که همچین چیزی نشدنیه اونم بالاخره قبول میکنه و باهاتون میمونه{یعنی به معنی واقعی پشتکاره!!!}
0_0
- ۵.۹k
- ۱۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط