بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس 

بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس 
بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس 
سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟ 
بگذار تا رها شوم از بند این قفس
#ملت_حسین_به_رهبری_حسین
دیدگاه ها (۱)

یا سیدی لبیک یاحسین 🙏#ملت_حسین_به_رهبری_حسین

آجرک الله یا صاحب الزمان🙏🙏#ملت_حسین_به_رهبری_حسین

السلام علیک یا سیدی یا ابن الحسن علیه السلام 🙏🙏#ملت_حسین_به_...

نیزه ها بود و ماجرای حسن تیر باران تازه ای به کفن دشمن از هر...

نشسته ام بنویسم ولی قرار ندارماگر چه منتظرم با کسی قرار ندار...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

زمستان بود…دلِ زمینبه برفگرم بود.دلِ منبه تو.چه شد؟کجا رفتآن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط