تاریک تر از شب خاموشم

تاریک تر از شب خاموشم

چشمهای خسته ام را به جاده ای در مه گم شده دوخته ام

ابرهای دلتنگی آرام می آیند

تا بر روی آشیانه سردم خیمه بزنند

من پشت پنجره غبار گرفته با کوله باری از غصه

تک و تنها نشسته ام

و

با چشمهای به نم نشسته ام شعر سپید باران را زمزمه میکنم

اما افسوس که چتر خیالم را که سر شار از بوی اقاقی ها بود

گم کرده ام
دیدگاه ها (۱)

چشمان ناز تو ، قلب مهربان تو ، هر چه فکرش را میکنم محال است ...

پنجره را باز میکنمطلوع را میبینم و غروب غمها را فراموش میکنم...

دلتنگم برای تو ، زندگی ام فدای تو ، این قلبم هدیه ای ناقابل ...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های ن...

#غمنامه‌ای‌برای‌طُ...گاهی شعر میخوانم ولی چه سود در خاطرم نم...

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

نمیبخشمت p.10

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

«دکترینِ حَد | مانیفستِ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیای رانت...

«دکترینِ حَد | مانیفستِ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیای رانت...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

وقتی هنوز عمرت به دنیا هستالحمدلله🤲🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط