.. دلم گرفته است

.. دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۲۵)

مادرمشبیه فانوس بود و هربار که از سوختن خسته می شد یکی دوبا...

شوق شهرت رفت و مرگ آرزوها هم که مردموی کم کم شد سپید از خواب...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسمندارم شکوه از بیگانگان...

دنبالِ من نگردمن نیستم دیگر همانقدر که تو نبودیتو نیستینیستم...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت ۱۸ : زمزمه‌های آزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط